ديروز سوار اتوبوسي شدم كه راننده اش زن بود.اتوبوس هاي بي آر تي كه در يك مسير مشخص در شهر تردد مي كنند.گفتم چه كاره ام و شماره اش را گرفتم براي گزارشي از زندگي او و اندك رانندگان اتوبوس راني تهران...مدام سفارش مي كرد در حمايت از زنان بنويسم....
اما من اين روزها به اين فكر مي كنم چه كسي براي من !!در اين دنياي مسخره كوچك بزرگ نما چيزي مي نويسد؟!انگار من و امثال من موضوعيتي نداريم جز اينكه ابزار باشيم ولو مفيد!من از اين نقش اجتماعي نخ نما دلگيرم.
دوست دارم فقط خود باشم خودم. مثل علف هاي كوچك كويري كه هيچ وقت كسي يادي از آنها نمي كند.اما حس مي كنم باز بيش از من هستند.لااقل خودشانند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:32  توسط سحر
|