امروز چيز مهمي را درباره خودم فهميدم...اينكه وقتي صداي اطرافم را نمي شنوم ،ديگر حضور آدم ها را احساس نمي كنم.
انگار فيلم نگاه مي كنم به همين خاطر هر كاري كه دوست دارم انجام مي دهم به ديگران زل مي زنم،ده بار از پله برقي هاي مترو بالا و پايين مي روم براي اينكه يك فريم!!عكس بگيرم .راحت دوربين را به سمت جوراب سوراخ زني كه صندل پوشيده مي گيرم... يا حتي يك ربع روي پله خانه همسايه مي نشينم براي اينكه نواي دلچسبي را با ديدن كش و قوس دادن گربه چاق محل تجربه كنم.جالب اينجاست كه حس مي كنم مردم هم مرا نمي بينند.وقتي گوش هايم پر از موسيقي است نه چيز ديگري.
